بابا جون شوما كه خبر نداريد!!! وجدانا دهن مهن مون همچين اساسي سرويس شد كه نگو و نپرس ! ... حتما ميپرسيد واسه چي ؟ واسه اينكه...
اولا بذاريد خودمون رو معرفي كنيم، آره، ما ارادتمند شوما، دكتر گلي هستيم و بعدش هم اينكه اگه خاطرتون باشه، بر اساس گزارشات مندرج در پست قبلي تريبون رندي، ما و مهشيد جون قرار شد كه روي حساب جو گرفتگي و جهت انجام پاره اي از تحركات رندي فمينيستي، بزنيم به جنگل! يعني وارد جنگل بشيم...
كه خب تا وارد جنگل شديم و اومديم آماده بشيم كه خودمون رو پرت كنيم زير مهشيد جون، يه دفعه چند نفر از وسط جنگل و لابه لاي درختها با صداي شديدا خوفناكي بهمون ايست دادن و گفتن:
ايسسسسسسسست، دستها بالا خشتكها پايين !!!
ما گفتيم: اي بابا مگه توي جنگل هم به آدم ايست ميدن آخه؟ اين زندگي ما عجب حكايتي داره هاااااا!!! حالا واسه چي دستها بالا خشتكها پايين؟؟؟
اونها گفتن: واسه اينكه شوما به قانون جنگلهاي متوحش قرن 21 كه مايه افتخار بشريت و تئوريسين هاي شاخه تخماتيك = يكي از گرايشهاي جديد علوم اجتماعي هست و از قضا كشفيات متعددي در زمينه اين علوم هر 50 – 60 سال يكبار، بعد از سرويس كردن سه چهار نسل از آدمها، كلا از بنيان نقض ميشن، احترام نذاشتيد و با پوشش نامناسب! كه همون لباس باشه وارد جنگل شديد!!!
ما گفتيم: نه بابا!!! حالا شوما كي باشيد؟
اونها گفتن كه: ما بقول مهشيد جون اينا از قبيله ناديسم ها و بقول شوما از قبيله نوديسم ها هستيم و كلا به ما ميگن دستاورد تمدن و اين صوبتها!!! گرفتيد چي شد؟؟؟
ما گفتيم كه: نه نگرفتيم چي شد!!! خب شوما هر كي كه ميخواييد باشيد، باشيد. ما عمرا اين دستور بي ناموسي شوما رو در ملاء عام اجرا نميكنيم!!! حالا هر كاري كه عشقتون ميكشه بكنيد.
رئيس قبيله نوديسم ها گفت: باشه، پس آماده باشيد كه تا لحظاتي ديگه حالتون رو همچين جا بياريم كه خودتون حظ كنيد و بعدش هم به دار و دسته ش دستور داد كه بزور ما و مهشيد جون رو لخت كنن و به روش ساندويچي به درخت طناب پيچمون كنن!!! يعني جوريكه ما و درخت نقش نون رو بازي كنيم و مهشيد جون هم اون وسط در نقش كالباس ظاهر بشه.
خب ببينيد، آدم هر چي كه نداشته باشه، بايس اقلا يه نمه معرفت داشته باشه و روي همين حساب ما كه ديديم اوضاع داره بدجوري خيط ميشه به رئيس قبيله گفتيم: بابا جون شرافتا بيا و بي خيال شو. اينكه خيلي ستمه!!!
رييس قبيله گفت: نه هيچ رقمه امكان نداره!!! تازه ببين داداش شوما يه مشكل ديگه هم داري هاااا
ما گفتيم: نه بابا! خب بگو ببينيم مشكل ديگه مون چي چيه؟
رييس قبيله گفت: به نظر ميرسه شوما يه جورايي يه نمه پدوفيلي هم داشته باشي هاااا
ما گفتيم: ببين! درست صوبت كن هاااا! تا حالا هر چي گفتي خيالي نيست ولي اگه بخواي بزني به سيم آخر، ناچار ميشيم همينجا جلوي اعضاي قبيله از وسط جرت بديم هاااا. درسته كه گفتن فعلا علي الحساب بعلت پاره اي از مشكلات سيستماتيك موجود در جهان سوم! ايراد بيانات روشنفكري و كس شعر گونه كنتور نداره و مجاني حساب ميشه ولي بعضي كس شعرها يه دفعه هزينه هاي ناجور و غير قابل باوري رو به زندگي آدم تحميل ميكنه هااااا! گرفتي چي شد؟
رييس قبيله گفت: خب پس شوما واسه چي با يه آبجي خانوم 14 ساله پاشدي اومدي وسط جنگل؟
ما گفتيم: كدوم آبجي خانوم 14 ساله؟
رييس قبيله مهشيد جون رو نشون داد و گفت ايشون رو ميگم.
ما گفتيم: برو بابا وجدانا پرت و پلا نگو، حال و حوصله جر وبحث كردن نداريم. بابا جون اين آبجي خانومي كه شوما همراه ما ميبيني درسته كه قيافه و حركات و بعضي صوبتها شون يه نمه به تين ايجرها ميزنه ولي سن و سالشون همچين بفهمي نفهمي به ما ميخوره كه هيچي، تازه از ما يه نمه هم بزرگتر هستن!!! گرفتي چي شد؟
شوما نبايس اينجا روي ظاهر قضيه حكم صادر كني!!! بعدش هم اينكه اين آبجي خانوم سوئدي هستن و بر طبق عرف سوئد و ساير جوامع متمدني كه در قرن 21 ميلادي! شهروندان شون هرساله واسه تعطيلات (مشروب ارزون، پسر بچه فقير ارزون، دختر بچه فقير ارزون) و اين صوبتها در به در تايلند و فيليپين هستن، اصلا شوما بايس كلا بيخيال مطرح كردن مسائل مغرضانه اي توي اين مايه ها بشي!!! حالا به پوشش نامناسب ما كه مغاير با قوانين جنگل واين صوبتهاست گير دادي اون زياد خيالي نيست ولي به مفاهيم پيچيده، همينجوري الكي نزديك نشو كه اوضاع و شرايط اقليمي و تاريخي بدجوري بهم ميريزه!!!
عرض به خدمتتون در حين همين صوبتها بود كه مهشيد جون يه دفعه پيشنهاد شديدا ناجوري رو مطرح كردن كه بد جوري مورد توجه ما واقع شد. ايشون گفتن: گلي جونم، دمت گرم بيزحمت شوما همين وسط، يه دو سه تا سوال عميق فلسفي در پيشگاه رييس قبيله نوديسم ها كه ميگن يه سرشون هم به ناتوراليسم ها وصل ميشه مطرح كن، كه چي؟ كه بذاريمشون سر كار و بعد از اينكه حواسشون رو پرت كرديم، صحنه رو دودره كنيم و بريم دنبال كار و زندگيمون.
ما گفتيم: آفرين مهشيد جون با پيشنهادت بدجوري حال كرديم و بعدش رو كرديم طرف رييس قبيله و به ايشون گفتيم كه: ببينم شوما تا حالا توي جنگل جونور پستاندار فاقد پشم و پيلي ديدي كه سه تيغه كرده باشه و وسط جنگل واسه خودش بگرده و جولون بده؟؟؟ تازه، بعدش هم اينكه بگو ببينم اصلا شوما تا حالا توي جنگل دو تا سوسمار نر و يا دو تا سوسمار ماده رو ديدي كه واسه بعضي مسائل، يه دفعه زرتي بپپرن روي هم ديگه؟؟؟
بعد از شنيدن صوبتهاي ما رييس قبيله يه نمه ما رو هاج و واج نگاه كرد و بعد گفت: واستا الان بهت جواب ميدم. بعدش ايشون رو كرد به طرف اعضاي قبيله و دستور داد كه برن از توي كتابخونه هاي جنگل! هر چي كتابهاي مربوط به محققين كس خل از جمله گل سرسبدشون فرويد و اين صوبتهاست جمع آوري كنن و وردارن بيارن تا از روشون جواب ما رو بدن.
بعله عرض به خدمتتون كه اعضاي قبيله رفتن و در عرض سه سوت يه عالمه كتاب رو با خودشون ورداشتن و آوردن و بعدش كتابها رو ريختن جلوشون و شروع كردن به خوندن و موقع خوندن كتابها ضمن اينكه چپق ميكشيدن، يكي ميزدن توي سر خودشون يكي هم ميزدن توي سر بغل دستي شون.
ما و مهشيد جون هم كه ديدم كلا حواس همه بدجوري پرت شده از فرصت استفاده كرديم و سريعا فلنگ رو بستيم و الان هم همونجوري كه مشاهده ميكنيد در خدمتتون هستيم ولي انصافا پيدا كردن آرامش و يا تكيه گاهي مطمئن! توي زندگي خيلي سخت شده هااااااااا ... حتي توي جنگل!!! مگه نه؟؟؟
توضيح ضروري روابط عمومي ستاد رندها : عرض به خدمتتون كه واسه درك بهتر صوبتهايي كه زير مياد ، شوما بايس قبلش چند تا وبلاگ رو مطالعه كرده باشد تا قضيه رو بگيريد ... بعله ... البته ما بايس لينك ميداديم اما چون ديديم كه ممكنه يه موقع باعث انتشار تشعشعات ناجوري از انوار پر مهر و بركت روشنفكري و اين صوبتها بشيم و خداي نكرده اين انوار بزنه چشم و چار مردم فاقد عينك جوشكاري رو درب و داغون كنه ، بيخيال شديم !!! گرفتيد چي شد؟؟؟
با نثار درودهای رندی حضور شوما آقا دادشهای با مرام و آبجی خانومای ناناز امیدواریم كه حال و احوالتون شدیدا میزون و ردیف باشه ....
قبل از عرض هر گونه صوبتی خدمت شوما عزیزان ، لازم می بینیم كه اول خودمون رو معرفی كنیم و بعد بریم سر اصل قضیه ...... بعله ، اینجانب دكتر گلی هستم ! همون شخص رندی كه چند وقت پیش به صلاحدید چند تن از مقامات بلند پایه رندلند ، كابل دیتای تریبون رندی فمینیستی رو واسه سالها قطع كرد تا یه موقع ادامه انتشار صوبتهای ما باعث به مخاطره افتادن روند صلح جامعه جهانی رندی فمینیستی نشه و از این صوبتها ...
و الان هم غرض مون از اینكه مزاحم اوقات شریفتون شدیم اینه كه بدستور رند اینترنتی ، و به جهت تنویر افكار عمومی، شرح یه قضیه خیلی مهمی رو در مورد تحركات اخیر حزب اپوزوسیون رندی خدمت تون ارائه كنیم و بعدش بریم دنبال كار و زندگیمون ...........
عرض به حضور با صفا و گل گلابتون ، هم اكنون كه ما داریم این صوبتها رو واسه شوما تایپ میكنیم ، درمناطق مرزی رندلند با خانوماسترود مستقر هستیم ! واسه چی ؟
واسه اینكه حزب اپوزوسیون دكتر مهدی پارتیزان اینا قرار بود یه سلسله مانورهایی رو تحت عنوان مانورهای رند سالاری 1 و 2 و 3 و 4 و 5 در مرز رندلند با خانوماسترود اجرا كنن ، كه الان با اجازه تون این مانورها در حال اجرا شدن هستن و ما هم جهت كارشناسی و تهیه گزارش در مكان مورد بحث حضور داریم ! گرفتید چی شد ؟ ........
حالا واسه اینكه شوما یه تجسم سه بعدی از منطقه عملیاتی داشته باشید ، بد نیست كه ما یه توضیح مختصر و جمع و جوری در همین مورد خدمت تون ارائه كنیم و پشتبندش بریم كه باقی رخدادهای منطقه رو واستون شرح بدیم ........ پس بیزحمت توجه بفرمایید
اولا كه ، میدون مانور و ملزومات اون به این شكل تدارك دیده شده كه دكتر مهدی پارتیزان چند روز قبل از اجرای این رزمایش تشریف بردن اوكراین و از اونجا 50 تا آبجی خانوم خوشگل وناناز رو كه لاكردارها همشون عینهو عروسك می مونن رو با خودشون ورداشتن آوردن !!! كه چی ؟؟؟
كه روی حساب نقشه بسیار نافرم رندی پارتیزانی كه از پیش طراحی شده ، این آبجی خانوما رو در روز مانور كه امروز باشه به پنج دسته 10 تایی تقسیم كنن !!! چه جوری؟؟؟
ببینید ، جوریكه الان ما داریم رویت میكنیم ،
در دسته اول ، این آبجی خانوما با لباس معمولی یا بقول معروف رسمی حضور دارن ...
در دسته دوم ، آبجی خانوما با لباسهای بسیار نانازی كه مخصوص مهمونیهای شب هستش و از 20 جا درز داره ، صف آرایی شدن ...
در دسته سوم ، آبجی خانوما با مینی ژوپ و تاپ حضور پیدا كردن ...
در دسته چهارم ، آبجی خانوما با لباس زیر دو تیكه مشاهده میشن و جاتون خالی حال و هوای خاص و عمیقا نا جوری به منطقه دادن ...
و در دسته آخر یا همون دسته پنجم ، آبجی خانوما با لباس زیر دو تیكه كه تیكه بالاییش كنده شده در صحنه انجام وظیفه میكنن و ما بعلت معذوریات ، دیگه بیشتر از این نمیتونیم در مورد این دسته توضیح بدیم فقط این رو خدمتتون بگیم كه مدل چیزاشون همه سر بالاست ! ........
البته حالا اینجا این رو هم بایس اضافه كنیم كه در هر پنج گروه ، این آبجی خانوما از پودر و ماتیك و سایر ادوات مشابه به وفور و در دزهای بالا! شدیدا بهره گیری كردن! جوریكه كه حتی بنظر میرسه بعضی از آبجی خانوما overdose هم كرده باشن!!!
دوما كه ، این دسته های پنج نفری آبجی خانوما دور یه میدونی كه وسعتش تقریبا یه چیزی تو مایه های یه زمین فوتبال هستش در فواصل 100 متری از هم دیگه و بطرز شدیدا ناجور و سوق الجیشی ای ، یه جورایی مستقر شدن كه بشه از اونها بعنوان موانع ایذایی و پیچیده دشمن به بهترین نحو استفاده كرد !!! یعنی چه جوری ؟؟؟
یعنی با عرض پوزش از خانواده های محترم و بعبارت روشن تر بایس خدمتتون عرض كنیم كه بر اساس نقشه پیچیده پارتیزانی دكتر مهدی در مورد كیفیت و چگونگی مناطق عبوری ، آقا داداشهای حزب اپوزوسیون رندی حتما بایس بدون برو برگرد از این گذرگاهایی كه آبجی خانوما در اونجا مستقر هستن عبور كنن و این آبجی خانوما هم درست در وسط تنگترین و باریكترین گذرگاهای منطقه مانور استقرار یافتن !!! روی همین حساب ، نفس تو نفس شدن و تماس شدید آقا داداشها با آبجی خانوما به هنگام انجام این رزمایش ، امری اجتناب ناپذیر و غیر قابل گریز و از این صوبتها به حساب میاد !
درست عینهو ماشینی كه میره لای برسهای كارواش !!! ........ گرفتید چی شد ؟؟؟
سوما كه ، در اطراف منطقه مانور 10 – 20 تا بلندگوی مشتی و خیلی قوی نصب شده ! كه چی ؟ كه خب معلومه دیگه از طریق اونها برنامه ی ویژه رادیو صدای اپوزوسیون رندلند واسه موتیواسیون motivation جمیع رندهای شركت كننده در این رزمایش پخش بشه و جاتون خالی الان با اجازه تون حدودا یه دو ساعتی هستش كه داره هی پشت سر هم آهنگ برو برو دیگه برو دیگه نمی خام ببینمت رو replay میكنه !!!
و اما نحوه انجام مانور چه جوریاست ؟؟؟
نحوه انجام مانور اینجوریاست كه اعضای حزب اپوزوسیون رندی فمینیستی ، اعم از سواره نظام راكب بر هوندا 125 و اعضای پیاده نظام و بدبخت فاقد هوندا 125، بایس 600 دور ، مسیر طراحی شده در اطراف میدون فوق الذكر رو با حداكثر سرعت و در كمترین زمان ممكن طی كنن و در مواقعی كه یه جورایی مثلا ناخواسته! با موانع ایذایی و قیلی ویلی دهنده دشمن برخورد میكنن ، بدون اینكه اونها رو تحویل بگیرن و دچار حواس پرتی بشن و خودشون رو علاف و در به در و از این صوبتها بكن! در كمال بی توجهی و خویشتن داری و شكوه و عظمت رندی (در اینجا سوت یادتون نره) از میون دسته های آبجی خانومای مستقر در اون منطقه عبور كنن تا اینكه این 600 دور طاقت فرسا رو به اتمام برسونن وبه پایان مسیر كه در این مانور بصورت نمادین بهش میگن:
میعادگاه آزادی آقا داداشها از قید و بندهای پوچ والكی" برسن (!!!)
آره بابا ...
خلاصه سرتون رو درد نیاریم ، هیچ كدوم از آقا داداشها ی حزب اپوزوسیون رندی حتی نبایس یه نیم نگاهی هم به این موانع بكنن چه برسه به اینكه یه موقع بخوان مجذوب موانع بشن و جهت بررسی چگونگی و میزان برجستگیها و فرورفتگیهای اونها توقف كنن و بقول معروف موجبات اتلاف وقت خودشون رو كه عینهو طلا می مونه رو فراهم بیارن !!! و كلا به نظر كارشناسهای حاضر در منطقه ، هدف اصلی این مانور اینه كه به طور عملی به آقا داداشهای حزب اپوزسیون رندی آموزش بدن كه در عرصه های واقعی از زندگی شون كه یه دفعه زرتی با همچین صحنه ها و موانعی مواجه میشن ، زیاد آبجی خانومای حاضر در صحنه رو تحویل نگیرن و بزارن كه اونها خودشون ، خودشون رو تحویل بگیرن و واسه خودشون حال كنن !!! گرفتید چی شد ؟؟؟
همین الان كه ما داریم این صوبتها رو خدمتتون عرض میكنیم تقریبا دور چهارصدم این مانور با موفقیت كامل و بدون تلفات طی شده ولی در دور پیش یعنی دور سیصدونودونهم یكی از اعضای تازه وارد حزب اپوزوسیون رندی بنام میلاد رنجر در مقابل دسته چهارم آبجی خانوما یه نمه دچار تزلزل شدن و اختیار خودشون رو تا حدودی از دست دادن و متعاقب این افت پتانسیل در هنگام رویایی با دسته پنجم آبجی خانوما ، نهایتا یه جووووووووووووون غلیظ نثار هر 5 تای این آبجی خانوما كردن كه بدین ترتیب جزو تلفات مانور محسوب شدن و پشتبند این واقعه ناجور ، آمبولانس بیمارستان سوانح رندی فمینیستی جهت انتقال ایشون به خارج از منطقه وارد صحنه عملیاتی شدن و سریعا ایشون رو از اون وسط مسطها جمع و جور كردن و ورداشتن بردن كه یه موقع اوضاع شون وخیم تر از اینی كه هست نشه!
حالا اینجا بد نیست این رو هم خدمتتون عرض كنیم كه تعدادی از خانوماسترود هم در اونطرف مرز در چند گروه مختلف مشغول مشاهده این مانور و شلوغ بازی درآوردن هستن و سعی میكنن یه كارایی بكنن كه تلفات این مانور یه نمه زیادتر بشه ، مثلا در یكی از این گروه های شبه فمینیستی كه ظاهرا یكی از دوست دخترهای سابق دكتر مهدی پارتیزان سركرده شون باشه ، مشاهده میشه كه تمام آبجی خانوما نفری یه چوب پرده آلومینیومی گرفتن دستشون و سر چوب پرده ها هم یكی دو تا شورت قرمز بستن و ضمن تكون دادن چوب پرده ها و به اهتزاز درآوردن شورتها شعار میدن :
چوب پرده ها بایس جمع بشه !
محدودیتها بایس كم بشه !
و از اینطرف هم تعدای از رندهایی كه واسه تماشای رزمایش در منطقه حضور دارن ضمن اینكه شدیدا از دیدن این منظره بدیع و جذاب دارن عشق میكنن ، در جواب اونها میگن:
خیالی نیست ، جمع بشه !
ولی پرده 140 میلیونی ، قیمت ش بایس كم بشه !
شاه دوماد تو مایه های مثل پرنس چارلز !
از این انتصاب ناجور بایس عزل بشه !
الگانس به جاي هوندا 125
از شرايط شاه دوماد بايس حذف بشه !
گرفتن صوبتهای ما
شاید در بعضی موارد یه نمه سخت بشه !
باند امیلیا جون اینا هم در قالب یه گروه جداگونه در اونطرف مرز حضور دارن و اعضای ناناز این باند علی الحساب هیچ حركتی از خودشون بروز نمیدن ولی بنظر میرسه كه این افراد مشغول بررسی صحنه های مانور هستن تا ببینن كجاهای این رزمایش دارای نقطه ضعفهای تاكتیكی و فرهنگی! و از این صوبتهاست تا بعدا از اون طریق ، این رزمایش رو مورد نقد قرار بدن و پشتبندش بوسیله ملكه رندلند یعنی خانوم امیلیا جون خشتك رند اینترنتی رو بكشن رو سرشون ، كه واسه چی اجازه برگزاری همچین مانور نا جوری رو داده !!!
.............. لحظاتی پیش ، مشاهده شد كه رند اینترنتی از این طرف مرز با امیلیا جون تماس تلفنی برقرار كردن و بعد از اینكه از خویشتن داری ایشون و باند مخوف و معظم شون شدیدا سپاسگزاری كردن ، به ایشون گفتن كه بی زحمت شوما و اعضای باندتون سعی كنید كه كما فی السابق خونسردی خودتون رو در قبال این مانور واینگونه تحركات حفظ كنید تا ببینیم این قضیه آخرش به جاهای خوب و ناناز منتهی میشه یا نه ؟؟؟ فقط بیزحمت یه اون آسیه جون و گلناز جون بگید كه یواشكی پاره آجر پرت نكنن چون ممكنه به سر و كله برو بچه ها اصابت كنه و جو منطقه رو یه نمه قاطی پاتی كنه !!!
بعله ...
حدودا یه 30 -40 متر اونطرف تر از گروه چوب پرده بدستها ، یه گروهی از آبجی خانوما مشاهده میشن كه بعضی هاشون مشغول انجام تحركات تاكتيكي خاصي هستن و چند تا پلاكارد هم دست شون گرفتن كه روی اونها نوشته شده:
آبجی خانوما خودشون میتونن سر خودشون بلا بیارن و كارهای مثل خود بیییییییب خیلی مفیده و بنا به گفته متخصصين خارجي ، كلا بدجوری میتونه به روح و روان آدم جلا بده !!!
همچینین این آبجی خانوما با استفاده از دو فروند دسته بیل و اتصال منطقی سه فقره كرست به این دسته بیلها یه چیزی توی مایه های منجنیق درست كردن و بوسیله اون بطرف آقا دادشهای حزب اپوزوسیون رندی یه چیزایی شبیه به پودر و قرص بیاگرا پرتاب میكنن !!! كه چی ؟ كه خب معلومه دیگه ، مثل گروه چوب پرده بدستها ، یه كاری كنن كه تلفات مانوربره بالا و دهن مهن آقا داداشهای حزب اپوزوسیون رندی سرویس بشه و وسط مانور جا بزنن !!!
اوه اوه اوه !!! وای ددم وای !!!
اوه اوه اوه !!!
لحظاتی پیش یكی از جوونهای غیور رندلند بنام رسول معروف به كنكوری كه در این مانور حضور داره در اثر شور و شوق خاص و ناجوری كه بر منطقه حاكم شده و حركات گروه آبجی خانومای چوب پرده بدست و گروه آبجی خانومای پلاكارد بدست ، یه دفعه بد جوری داغ كرد و دوتا نارنجك بخودش بست و بنظر رندی ما میرسه كه میخواد بره اونطرف مرز و خودش رو بندازه زیر خانوما !!!
ببینیم آخر این قضیه چی میشه ؟؟؟ ... بعله ... دكتر مهدی پارتیزان از درون جایگاهی كه در اون مستقر هستن ، حركت ایشون رو بوسیله دوربین دو چشمی رویت كردن و سریعا بوسیله ارتباط بی سیم جلوی ایشون رو گرفتن !!! آره ما صدای ایشون رو روی بیسیم خودمون داریم ، ایشون دارن خطاب به رسول كنكوری میگن كه:
پسر مگه این خانوما تانك هستن كه شوما میخوای خودت رو با نارنجك پرت كنی زیرشون !!! شوما اگه این آبجی خانوما رو بدقت ورانداز كنی ، میبینی كه روشون نوشته اجسام ناناز و ظریف وشكستنی ، در هنگام حمل ونقل شدیدا احتیاط كنید ، اون وقت شوما میخوای با نارنجك خودت رو پرت كنی زیرشون !!! بابا وجدانا دمت گرم دیگه !!! حالا گذشته از این صوبتها اگه عشقت كشیده كه به حركات قهرمانانه و اسطوره ای توی این مایه ها دست بزنی ، خب برو به خودت چند تا سیگارت ببند و بعد الهی به امید تو ، برو خودت رو بنداز زیرشون ، البته گل زیر و رو نداره هااااااااا ، هر دو حالتش شدیدا اسطوره ای محسوب میشه !!! حالا بببین هر كدوم كه راه دستت بود همونجوری اقدام كن ...
همین كه سیگارتها بتركن و خانوما جیغ بزنن نشون دهنده اینه كه چی ؟؟؟ كه شوما به هدفت نائل شدی !!! و عملیات با موفقیت انجام شده ! گرفتی چی شد ؟؟؟
ميگم عجب صوبتهایی تلاوت شدهااااا !!! ما یعنی دكتر گلی وجدانا با این تیكه آخر از صوبتهای دكتر مهدی پارتیزان خیلی حال كردیم و روی همین حساب همین الان تصمیم گرفتیم ادامه گزارش رو بیخیال بشیم و ما هم بریم به خودمون چند تا سیگارت ببندیم و پشتبندش بریم خودمون رو پرت كنیم زیر مهشید جون ببینیم چی میشه !!! فقط بذارید ببینیم این رند اینترنتی با این قضیه موافق هستن یا نه؟؟؟
بعله ...
ایشون موافقت كردن فقط گفتن كه حتما ما بایس از مهمات مشقی استفاده كنیم و بعدش هم اینكه مهشید جون رو ورداریم و بریم توی جنگل !!! ما گفتیم ، ای بابا ! آخه جنگل واسه چی ؟ ایشون گفتن واسه اینكه اونجا هاله جون هم با لباس پرستاری میان و اگه یه موقع شوما دچار آسیب دیدگی شدید بهتون آمپول و از این چیزا میزنن تا حالتون خوب بشه !!!!!!!!!.....
وجدانا ما كه نگرفتیم رند اینترنتی چی چی میگن ولی روی حساب اینكه از ایشون حرف شنوی داریم گفتیم باشه ( حالا البته شايد امیشا جون بدونن ايشون چي چي ميگن ! )
خب پس فعلا با این تفاصیل ما بریم ببینیم چیكار میتونیم بكنیم ... شوما هم بیزحمت تا همین جای قضیه رو داشته باشید تا ما پس از مراجعت از جنگل اگه سالم بودیم و جون داشتیم باقی قضایا رو واسه تون تعریف كنیم ... پس فعلا تا اطلاع ثانوی عزت زیاد و هوای خودتون رو داشته باشید كه عینهو ما توی این جاده ماده های خاكی وبلاگستان گم و گور نشید!!!
خدمت مخاطبین محترم اعلام شود که اعضای ستاد رندها ضمن عرض تبریک به مناسب فرا رسیدن بهار به حضور شوما ، الان تصمیم گرفتن که یکی دوتا از سروده های قدیمی رو دوباره بازنویسی کنن و فعلا واسه دستگرمی در اینجا قرار بدن تا بعدا ببینن چی میشه و دست روزگار چیچی میخواد ... پس بیزحمت توجه بفرمایید:
ای بلبل نر ِ وحشی
خودت رو جر نده مشتی !
يه خری ، عرق سگی خوردش !
بعدش هم ، پر درآوردش
پريد و نشست رو شاخه
همنوای شوما شد يه باره !
عرعرعر ... عر عر عر
و بهار سررسيد
در يه فضایی ، خيلی مدرنتر !!!
در همون اوقات
جناب ليتل رند
يه دستش قلم ، يه دستش دوات
اومد پيش پات
يه دستی كشيد
رو سر و پرهات
در گوش ت گفت :
آخه بميرم ، واسه اون صدات
ببين آقا جون ، قربون وفات
خر اگر بلبل شود ، باز هم چمن را ميجود
كاكتوس اگر سنبل شود ، بال شوما را ميگزد
پس چنين بي تاب مشو
در حسرت ديدار يار !!!
اينچنين بيمار مشو
--------------------------------------------------
توضيح ضروری 1 : برخي از مفسرين بيطرف گفتن كه دراينجا كلمه "يار" دقيقا مترداف "جفت" هست
توضيح ضروری 2 : سرايندگان این اثر رندی عبارتند از مهندس ليتل رند و دكتر مهدی پارتيزان با همفكری جميع اعضای بلندپايه ستاد رندها
دف را بزن! بزن! كه دفيدن به زير ماه در اين نيمه شب، شب دفماهها
فرياد فاتحانه ي ارواح هايهاي و هلهله در تندري ست كه مي آيد...
دف در دفِ تنيده و مَه در مَهِ رميده، خدا را بدَف! به دف روحِ آسمان، به
دف روحِ من بدَف! شب، بعد از اين سكوت نخواهد ديد
من، بعد از اين شب توفاني تا صدهزار سال نخواهم خفت
شب را بدَف! دفيدنِ صدها هزار دف!...
روح قديم قونيه در زير خاك، آتش گرفته، قونيه برشانه هاي خاك، چون
ارغوان و لاله دميده ست دفدفدفست كه مي كوبد
برقونيه ... دفماهِ من به دور جهان چرخ مي زند
درپشت دف
ماهِ تمام ماهِ تمام ماهِ تمام ...
*****************************
دوباره شب چهاردهم ماه شده است و ماه، مثل يك گردي ديوانه توي
آسمان نشسته، مثل يك دف روشن.امروز فرصتي بود براي خوابيدن، كه
من اتفاقا اين روزها انگار در دنياي حقيقي ام خوابم. ولي اين گردي
نوگشته ي جنون امشب بيدارم كرد. و فهميدم كه خواب بوده ام چندي. يك
ماه از آن شب مهتابگردي گذشته است. و امشب هم بچه ها به مناسبت
پايان تابستان مي رفتند مهتابگردي. ماه رنگ شيري اش را ريخته روي
شهر خواب. شب چهاردهم هميشه شب ديوانه ها بوده است. امروز يكي
رفته است از باران برايم خبر بياورد. شايد هم آورده و به من چيزي
نگفته. نكند... امشب شب ديوانه هاست. سلام همسايه ها...با عرض
معذرت امشب بيدار باش داريم. من امشب دفم گرفته است.دفم را برمي
دارم و همين جا تا صبح برايتان مي كوبم. تقصير من نيست .تقصير اين
ماه است كه تمام شده .تقصير این او است كه نمي آيد. تقصير اين گذشته ا
ست كه گذشته است. تقصير اين استادم است كه خوب به من ياد نداده
است. تقصير اين مولاناست كه مي گويد... ،تقصير اين من است ...
دورت بگردم، اي دف ديوانه، اي دفِ ديوانه، دفدفِ ديوانه، اي ي ي ي...
دورت بگردم، اي دف ديوانه، اي ي ي ي...
دورت بگردم، اي دف ديوانه، اي دفِ ديوانه، دفدفِ ديوانه، اي ي ي ي...
اي ي ي ي...
اي ي ي ي...
دورت بگردم، اي دف ديوانه، اي ي ي ي...
اي ي ي ي...
شاعر رضا براهنيِ
امشب شب ليله الرغائب است
شب آرزو ها!
شب انتظار!
کدام آرزو بالاتر از آمدنت
کدام انتظار زيباتر از ظهور تو ؟
وقتي كسي بهت پشت پا ميزنه، زمین مي خوري. وقتی كسي هلت ميده پرت ميشي. وقتي كسي جلويت را مي گيره ديگه نمي توني حركت كني و واميستي. اينها همه موانع زندگيه. گاهي همه چيز درست پيش مي ره و يه مانع خارجي، چيزي كه روي سطح خود زندگي نيست، كارت رو خراب ميكنه.
همينه كه بايد اون مانع رو از سر راه برداري و مسيري هموار براي خودت بسازي. اگه بتوني اين كارو بكنب موفق ميشي و اگر زورت به پاره سنگهاي روي زمين نرسه باختي.
در يه همچين شرايطي نمي توني كسي رو شماتت كني چون زور خودت كم بوده.بايد كمي بيشتر زور مي زدي، بايد يه كم قوي تر مي بودي تا پيروز ميشدي.
اينجا اگه گريه كني همه مسخره ات مي کنند و هزار تا بر چسب بهت ميزنند و...
كسي بهت پشت پا نزده، كسي هلت نداده، كسي جلوت را نگرفته، ولي تو زمين خورده اي. چرا؟
چون تو سر خورده يي، تو لغزيدي، تو لیز خورده يي. روي چي؟
روي خود زندگي. نه تكه سنگي توي كاره، نه پاي مزاحمي و نه هيكل بزرگي كه به تو تنه بزنه. تو خودت لغزيدي و ليز خوردي.
اشكال نداره كه گريه كني. مي توني گريه كني اگه دوست داري. اصلن چه كاره ديگه اي ازت بر مياد؟
روي يخ نازك زندگي سر خوردي. همه چيز را در زندگي مي توان تغيير داد مگر خود زندگي را...
بعضی از آدمها مثل مسکن هستند، مثل آسپرین، فقط درد را برای چند ساعت خفه می کنند و بعد که تمام می شوند، درد دوباره می آید. این آدمها در زندگی می آیند و می روند و گاه همان آمدن شان توهمی ایجاد می کند که دیگر دردی نیست.
اما درد همیشه هست. از بین نمی رود، فقط گاهی مخفی می شود و بعد دوباره می آید. بعضی از پدیده ها هم همین طور هستند وقتی به تماشای یک فیلم می نشینی یواش یواش یادت می رود که این یک فیلم است و در تصاویر مجازی فیلم غرق میشوی آن قدر غرق میشوی که یادت میرود که انگار دیگر زندگی در کار نیست و هیچ فکر دیگری در کار نیست و هیچ فکر دیگری در سر نداری.
دو ساعت لذت میبرید یا بیشتر یا کمتر و بعد که فیلم تمام شد همان خلا نفرت انگیز خود نمایی میکند. انگار می خواهد بگوید:
کور خوندی! همش توهم بود برگرد به زندگی و دردهایت...
ادبیات و موسیقی هم مثل سینما هستند. گاهی پی بردن به نفس زیبایی خطرناک است. کسی که زیبایی را در اوج خود درک می کند دیگر نمی تواند توهمش را کنار بگذارد و جریان طبیعی زندگی برایش غیر قابل تحمل می شود. وقتی به یک موسیقی بی نظیر گوش می دهی و یا آن را می نوازی، پاهایت از زمین بلند می شود یک وسوسه در سرت می افتد:
کاش بقیه زندگی ام لابه لای همین نت ها ادامه پیدا کند...
صبح دوباره همان قدم زدن ها، همان آدمهایی که گاه از راه می رسند که از آنها متنفریم اما بدون آنها هم نمی توانیم زندگی کنیم خب این داستان هم مثل همه داستان های دیگر تمام می شود و تنها یک امید باقی میماند.
داستان نو خیلی زود از راه میرسد...
تحمل کن دوست من.
چند روزی میشه که همسایه پشتی ما به رحمت خدا رفت. اما چیزی که باعث شد بیام و اینجا رو یکم خط خطی کنم یه چیزیه به نام فراموشی.
یه چند سالی قبل مردم فراموشی شون یکم کمتر بود.وقتی کسی توی یک کوچه ای فوت می کرد تا چند وقتی همه به فکر رفتن بودن اما الان حد اکثر زمانی که مشغولشون میکنه یکی دو روزه.
انگار این زندگی بد جوری داره ما رو عوض میکنه.
یه سری چیزهایی که باید به ما کمک می کردن که به یه چیز بالاتر و بهتر برسیم داره اصل زندگی ما میشه. همه دیگه الان دنبال انواع گوشی موبایل هستن و به نوع خط هم فخر میفروشن. کارت سوخت، گوجه فرنگی و هزاران چیزه دیگه. که باعث شدن یادمون بره که:
گاهی به آسمان نگاه کنیم.
واقعا سخته دیدن فامیل هایی که یک ساله هیچ کدوم از اونها رو ندیده ای و حالا باید رو بروی آنها بشینی و لبخند بزنیو از وضعیت درس و کار و زندگی یک ساله ات بگی و بعد میوه شیرینی و آجیل تعارف کنی.
بعد هم که مهمونای عزیز رفتند همه اون چیزا رو برگردونی سر جای خودشون. قبول کنید کار سختیه. من یکی که اصلن عیدو دوست ندارم. حالا کاری به نو شدنو تازگیه درو دیوارو گل و طبیعت و ملت ندارم.
اصلن حالا که این جور شد از سیزده بدر هم بدم میاد. کاش میشد یه یادداشت همراه با یه خورده محبت بزنیم پشت در خونه با این مضمون:
فامیل عزیز هیچ کس خونه ما نیست. امیدوارم که سال دیگه زودتر هم دیگرو ببینیم. وقتی هوا هنوز سرد و پر زمين برفه. این روزا هوا خیلی خوب شده و ما نمی تونیم منتظر شما بمونیم.
اما متاسفانه حداقل من یکی که نمیتونم همچین کاری کنم
شاید شما بتونید